ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

156

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

موافقت كرد و زيد به همراه پسر عمه عثمان ، مغيرة بن اخنس « 1 » و چند تن ديگر به ديدار على عليه السّلام رفت . زيد به على عليه السّلام گفت كه عثمان دو حق بر گردن تو دارد : حق ولايت و حق قرابت ، و گلايه او اين است كه على عليه السّلام از من روى گردانده و از دستوراتم فرمان نمىبرد . على عليه السّلام سوگند خورد كه نمىخواهم بر او خرده بگيرم . يا از دستورش سرباز زنم ، مگر آن كه يكى از حقوق الهى را زير پا گذارد كه در آن مورد نمىتوانم جز حق بر زبان آورم ، امّا تا آنجا كه بتوانم متعرض او نخواهم شد . در اين هنگام مغيرة بن اخنس دخالت كرد و گفت : « به خدا سوگند ، يا از او دست بازخواهىداشت و يا به اين كار وادار خواهى شد . همانا او قدرتمندتر از تو است و اين مسلمانان را فقط براى نشان دادن قدرت خود و گواه گرفتن آنان عليه تو به نزدت فرستاده است . » على عليه السّلام خشمگين شد و به او ناسزا گفت و به پيشينهء خانوادگى او و دشمنى آنان با اسلام اشاره كرد . زيد بن ثابت على عليه السّلام را آرام كرد و به او اطمينان داد كه ما نيامده‌ايم تا عليه تو گواه باشيم و آمدنمان حجتى بر ضد تو باشد ، بلكه آمده‌ايم تا بين شما آشتى برقرار كنيم . سپس براى او و عثمان دعا كرد و با همراهانش از نزد او بيرون آمدند . « 2 » خويشاوندى على عليه السّلام با عثمان طبيعتا او را به واسطه‌اى بين مخالفان و عثمان تبديل كرده بود . هنگامى كه به سال سى و چهار هجرى ، مخالفت عمومى به مرز خطرناكى رسيد گروهى از مكيان و صحابيان ديگر از على عليه السّلام خواستند كه با عثمان گفتگو كند و به او هشدار دهد . بنابراين ، على عليه السّلام در مقام سخنگوى مردم با او گفتگو كرد ، امّا عثمان حاضر نبود به هشدارهاى على عليه السّلام توجّه كند . « 3 » يك سال بعد كه ناراضيان مصرى در ذى خشب اردو زدند عثمان از على عليه السّلام خواست كه در رأس گروهى از مهاجران با آنان ديدار كند و در عين حال ، محمد بن مسلمه ، از اصحاب مدنى ، را در رأس جمعى از انصار به نزد آنان فرستاد . على عليه السّلام و محمد بن مسلمه شورشيان را به بازگشت متقاعد كردند و از قول خليفه ، به آنان وعده دادند كه به تمام شكايات آنان رسيدگى خواهد شد و خود

--> ( 1 ) مغيرة بن اخنس ( ابى ) بن شريق ثقفى ، حليف بن زهره و يكى از مخالفان سرسخت محمد صلّى اللّه عليه و آله بود . مادر او ، خلده دختر ابو العاص ، عمّه عثمان بود ( زبيرى ، نسب ، ص 101 ) . ( 2 ) ابن ابى الحديد ، شرح ، ج 8 ، ص 302 - 303 . ( 3 ) طبرى ، ج 1 ، ص 2937 - 2938 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 60 - 61 .